تبليغاتX
از همه جا-از هر چی

از همه جا-از هر چی

از همه جا-از هر چی

جدایی نادر از سیمین

1 ابتدای فیلم یکی از بهترین شروع های فیلم های سینمایی است. دستگاه کپی ای که مدارک را اسکن وکپی می کند، و از همان ابتدا با صداهای ناهنجار دستگاه و روشن وتیره شدن مدارک بیننده برای کش وقوسی خانوادگی آماده می شود.
2- یکی از دوستان در مورد نوع فیلمبرداری گفته بود "که تقریبا مثل آثار دیگرفرهادی بسیار روان و مجذوب کننده است" و این فیلم برداری با اینکه هیچ موسیقی ای در سراسر فیلم شنیده نمی شود باز هم بیننده را متصل نگه میدارد. القاء فرود وفراز به بیننده ای که هیچ موسیقی ای نمی شود به صورت استادانه ای باحرکات دوربین است.
3- برای اینکه بدانیم هر کدام از نقش ها چه شغلی دارند دیالوگی در کار نیست. مثلابرای اینکه بفهمیم پیمان معادی چه شغلی دارد فقط یک بار او را در محل کارش میبینیم که پول در دست دارد و از این طرف به آن طرف می رود یعنی کارمند ساده بانکاست همین ها در مورد بقیه نقش ها نیز اتفاق می افتد و این از خصوصیات آقای فرهادی است که در چند ثانیه با استفاده از محیط منظور خود را می رساند.
4- انتهای فیلم با موسیقی آرامی به بیننده اجازه داده می شود تا قضاوت کند که فرزند آنان چه تصمیمی می گیرد، البته تا حدی معلوم است.
5- نوع ساخت تفاوت ها و لایه های شخصیت ها بسیار جالب است، همان کسی که دم ازراستی و درستی می زند، وقتی راست گفتن برایش هزینه آور می شود از آن امتناع می ورزد. (گارانتی=پشتوانه)

6- در نوشتار بعدی به نکات محتوایی فیلم اشاره میکنم که شاید در گرفتن جایزه گلدن گلوب بی تاثیر نبوده باشد.


+ نوشته شده درچهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 23:19توسط علی |

شخصیت ها و ایران در جدایی نادر از سیمین


1-فیلم آقای فرهادی سراسر است ازخودخواهی، دروغ، قتل و هر چیز شبیه این. سیاه سیاه. گه گاهی هم البته لذت خوش بودن و مهربانی را در همین وضع می بینیم ولی باز هم غالب فیلم سیاه است.
2-اما شخصیت ها در این فیلم بسیار جالبند که به تفصیل هر کدام را بیان می کنم
3-عجیب ترین شخصیتی که فرهادی در فیلمش گنجانده راضیه است. زنی مذهبی که مذهبی بودن را فقط در چادرش می بینیم و در اعمال و رفتارش بهیچ وجه. زنی که برای رسیدن به پول دروغ می گوید. این واضح و مبرهن است که چنین پولی حق او نیست اما برای اینکه به او ثابت شود باید تلفن زده واز کسی بپرسد. این چگونه مذهب و دینی است که فرد واضحات را نمی داند وکس دیگری باید برای او تفسیر کند. این چگونه مذهبی است که فقطدر حجاب او دیده می شود و البته در بخش هایی از فیلم مذهبی بودن او مشکل ساز هم میشود تا راهگشا. درست است شاید بگوئیم که مذهبی بودن باعث معصومیت نیست اما غیر ازهمان لحظه آخر که آن هم با تلفن پی به کار اشتباهش می برد ما هیچ تصویر روشنی ازمذهب در او نمی بینیم. البته نباید این را نادیده گرفت که زن چادری ما، وضع مالی خوبی هم ندارد و این چیزی است که مثلا روشن فکران آن را در ذهن خود مجسم کرده اندکه فرد با وضع مالی خراب، حجابش کامل است. در واقع شاید هم می خواهد بگوید حجاب برای کسانی است که وضع مالی خوبی ندارند.
4-یکی از دوستان نوشته بود ریش به نادر نمی آمد. بله درست است، اما گذاشتن همان ریش هم تا حدی برای نشان دادن این بوده است که فرد مغرور که در مسائل مهم نه حتی دروغ می گوید بلکه دخترش را نیز دروغ گو می کند ریش دارد.
5-حالا سیمین واقعا برای چه می خواهد برود؟ اینجا فرهادی قضاوت را بر عهده بیننده می گذارد که از چه چیزی فرار می کند و ذهنش به هر جایی برود و البته این برای مخاطب خارجی با سوالات بیشتری همراه است که این زن حاضر می شود به خاطر رفتن از ایران طلاق بگیرد.
5-شوهر مرضیه هم که بی کار است ریش دارد و البته مذهبی ای که بسیار عصبی است.قسم خوردن به قرآن برایش از هر شهادتی بالاتر است اما درپایان از همسرش میخواهد به همان قرآن قسم دروغ بگوید.
6-دراین فیلم همه خطایی می کنند و بعضی نیز کاملا خطا می کنند، نه خطاهای کوچک. مثلا دختر معصوم نادر در برابر قاضی دروغ می گوید. دختر کوچک راضیه هم ازگفتن حرف راست امتناع می ورزد. یعنی علنا همه یا دروغ گو اند یا عصبی اند، یا کلاهبردار. مرد ها همه با غرور کاذب و دروغگو معرفی می شوند. در جایی که به کارهای واقعا عجیب غریب دست می زنند مانند شوهر مرضیه که شیشه اتومبیل نادر را می شکند.
7-همه چیز در این فیلم را دیدیم غیر از صلح طلبی. شاید بگوئید این یک مورد خاص بود در این فیلم،اما آیا فقط خاص بود. ارتباطات، برخورد ها، کش و قوس ها همه به جامعه ایرانی بر می گشت و این سوال ناتمام که آقای فرهادی با این که فیلم خوش ساخت است، اما نکاتی که در کنار گوشه آن گنجانده ای پیامی از صلح طلبی به هیچکس نمی دهد.
البته همه این موارد ممکن است بعد از نشر تغییر کند، و یا به متن اضافه شود،چون با همه به بحث می نشینیم و بهر حال شاید دید من اشتباه بوده است.


+ نوشته شده درچهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 23:18توسط علی |

حسین آقا

حسین آقا، معروف به حسین کمیته نزدیک مسجد زندگی می کند. کمی مشکلات ذهنی باعث شده که زندگی اش دگرگون باشد وگرنه او هم مثل من و شما بنده ی خدائی بود و زندگی ای. با یادآوری یکی از مسجدی های محل برای اندازه گیری پنجره های اتاقش رفتم. واقعا چنان وضعیتی داشت که هزار بار خودم را لعنت کردم که از او غافل بوده ام و این حس تنفر از خود، نمی دانم تا چه زمانی ادامه خواهد داشت. اتاقش بهم ریخته، با پنجره ای از کارتن های پاره پوشیده، چراغی نفتی و سرمای کامل. دلیل شهرتش به کمیته هم همین زیر پوشش بودن زیر کمیته اش است. اما مهمترین منبع درآمد او مسجدی های محل هستند. یکی از مسجدی ها که با اتومبیل آخرین سیستمش در نماز ظهر و عصر شرکت می کند به بهانه مواظبت از اتومبیلش هر هفته -چند روز پولی به او می دهد. مسجدی ها هم به بهانه های مختلف. حسین آقا البته حافظه خوبی دارد و کلی شعر در حافظه. یک بار که با پدرم مسجد می رفتیم، حسین را دیدیم و چون گوش هایش کمی سنگین است، بلند گفتم: چطوری حسین؟ که البته چیزی نشنید. چند قدم جلوتر پدرم گفت: برای چی میگی حسین؟ بگو حسین آقا، احترامشو داشته باش. و این برای من از آن درس هایی بود که فراموش نخواهم کرد. خلاصه شیشه تهیه شد و صد البته نصب شد و اتاق گرم. معلوم نیست چه تعداد دیگر هستند که در غفلت من و تو به سر می برند. ( حالا ما بعد از 10 سال اومدیم یه کار خیری زورکی کردیم همون رو هم تو اینترنت گذاشتیم، امان از ما بنده ها)
+ نوشته شده درجمعه نهم دی 1390ساعت 22:19توسط علی |

خدایا

خدایا من نیامده ام که در این دنیا

هر چه را که می دهی باز بیشتر بخواهم

نیامده ام ناشکری کنم این همه نعمتت را

نیامده ام که بی خیال بگذرم از کنار مدیری رشوه بگیر

نیامده ام که براحتی کارهایم را توجیه کنم که: همه اینجوری ان

نیامده ام که حرف بزنم اما حقیقتش را فقط خودم بدانم

نیامده ام بیخیال از کنار زنی که بند کفشش باز است بگذرم

نیامده ام که بیشتر از حق خود طلب کنم

نیامده ام که فهم خود را با دروغ بستن به مدیری و زیر سوال بردن فعالیت هایش نشان دهم

نیامده ام که چشم بدوزم بر ماهواره و تلویزیون و هر چه می گویند بپذیرم

نیامده ام که در این دنیا در تمام روز حرص درآمد بیشتر را داشته باشم

آمده ام که دلهایی روشن کنم...

یا حداقل دل خودم

پس این حرکت و از تو برکت

یاعلی مدد



+ نوشته شده درپنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 19:12توسط علی |

تلویزیون را خاموش کردم

بروی exit بازی جنگی کلیک کردم

مدیا پلیر را بستم

همه ارتباطات را dc  کردم

حرف های همیشگی بیهوده را قطع کردم

یاهو مسنجر را بستم

جدول ناتمام روزنامه را که کنار جدول کامل دیروز چاپ شده بود را روی میز گذاشتم

خیلی از چیز ها را ...

بستم، شکستم، قطع کردم، گذاشتم...

و

برخاستم...

و بعد نشستم

برای خود کسی بوده ام و خود خبر نداشتم

من به تنهایی این همه کار بیهوده می کنم

پس

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده دریکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 23:48توسط علی |

هدف از عزاداری بر امام حسین (ع) و یارانش چیست؟

 

اتفاقی که برای ما در مراسم عزاداری می افتد چیست؟

ما به مجلس می رویم، می نشینیم، شاید خطیبی نیز سخنرانی کند، سینه زنی ، روضه و شاید هم گریه.

اما سینه زنی برچه،چرا، گریه برچه؟

چه اثراتی باید بر ما داشته باشد؟

 

شاید هیچ عمل مستحبی به اندازه اقامه عزا بر حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) مورد تاکید پیشوایان دینی ما نبوده است.

برای نمونه به احادیث متعدد و معتبری باید اشاره کرد که تعیین پاداش ریزش اشک را بر امام حسین(علیه السلام) را تنها بر خدا می داند.

بی تردید پاداش های بی نظیری که که برای عزاداری حسین(علیه السلام) وعده داده شده بی دلیل نیست بلکه ناشی و حاکی از آثار و برکات آن است.

در یک جمع بندی می توان با استفاده از منابع و متون دینی در این زمینه گفت:

اولا عزاداری درسی برای چگونه زیستن است و نصرفه بر گذشته گریستن. عزاداری نگاه به گذشته است برای پیمودن راه آینده.

ثانیا عزاداری مبتنی بر معرفت و به نوبه خود مولد معرفت های جدید.

و ثالثا تلاش برای به وجود آمدن اهداف خدا، پیامبران و امامان است در بوجود آوردن جامعه آرمانی.

ما نباید صرفا عاشورا را در احساسات و عواطف نگه داریم و از تدبر در آن غفلت کنیم و اگر چنین کنیم ظلمی است دیگر بر عاشورا.

1-شناخت آینده با بررسی گذشته

عزادرای برای آگاهی از اتفاقاتی است که افتاده و اینکه چه کسانی با چه نیاتی دست به اعمال خود زده اند تا آموزش های لازم را برای اعمال و سرنوشت خود بگیریم. بنابراین گریه بر سیدالشهدا(علیه السلام) بازگشت به گذشته و موجب خمودی نسیت بلکه حرکت از گذشته است به آینده برای ساختن جامعه آرمانی.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده دریکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 23:46توسط علی |

پنج

چند طرح که به ذهنم اومده بود و گفتم شاید بد نباشند را طراحی کردم

و

خوشحال میشم نظراتتون رو در موردشون بدونم...


+ نوشته شده درسه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 12:36توسط علی |

چهار


+ نوشته شده درسه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 12:32توسط علی |

سه


+ نوشته شده درسه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 12:29توسط علی |

قیام امام حسین (ع) و ناگفته های تا حدی فراموش شده

با اینکه عالمان و خطیبان در مورد عاشورا بسیار تحقیق کرده و سخن ها رانده اند اما احساس می شود هنوز برخی از جنبه های نورانی این قیام خونین، مغفول مانده است که اهتمام بیشتر واعظان را می طلبد. بعضی سوالات و جنبه ها که به نظر خودم در جامعه کمتر مطرح شده است به ترتیب ذیل است:

ما برای چه عزاداری می کنیم؟ هدف غایی ما از عزاداری چیست؟

شیوه صحیح عزاداری چیست؟ در این موضوع اما لازم است که صاحبان نظر و عالمان با مشورت یکدیگر تکلیف جامعه را معلوم کرده و بر این تعدد نظرات و البته بعضی انحرافات پایان دهند.

آیا می توان بعد از فوت پیامبر و به همین راحتی با آن وضع فجیع داماد پیامبر و نوه اش را به شهادت رساند؟ قضیه کمی ناملموس است.

واقعا این همه شقاوت چگونه در گروهی جمع می شود؟

معنی کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا چیست؟

شیوه صحیح مداحی به گونه ای که نه در آن زیاده روی و نه خدای نکرده خفیف شدن امام حسین(ع) باشد، چگونه است؟

 

البته این سوالات را بی جواب نمی گذارم.

امیدوارم خدا کمک کند در این مدت محرم، بتوانم پیرامون این سوالات تحقیق کنم و جواب کامل و مستدلش را در پست های بعدی در اختیار شما بگذارم، شاید خدا قبول کند و حداقل در عقیده های خودم ثابت قدمتر شوم.

امیدوارم شما نیز مرا کمک کنید...

یا علی
+ نوشته شده درپنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 11:17توسط علی |

دو


+ نوشته شده دریکشنبه ششم آذر 1390ساعت 12:28توسط علی |

سریال از ترکیه تا ایران


بعضی وقت ها بین بعضی سریال های دینی ایرانی و بعضی سریال های دینی ساخت ترکیه به لحاظ محتوا هیچگونه تفاوتی نمی بینم.

همیشه سریال های های دینی ترکیه را سکولار دانسته و البته به آن ها حق می دادم که با توجه به نوع حکومتشان این گونه سریال هایی نیز داشته باشند یعنی دین فقط در همان اعمال رفتارعادی خلاصه شده باشد.

خب بر آن ها حرجی نیست، تازه گلی هم به گوشه جمالشان...

اما

مردم ما که همه این کلام بزرگ را از روحانی شهید مدرس در ذهن دارند که سیاست ما عین دیانت ماست واقعا چقدر در سریال های دینی شاهد حتی نشان دادن گوشه ای از این کلام هستند.

باز هم ماه رمضان و سریال هایی که به دنبال عمق بخشیدن به روح دین و مذهب در جامعه هستند اما روحی که جنس خاصی از دین پروری را دارد، اگر بخواهیم خلاصه بگوییم: اسلام غیر انقلابی و ساکن

به قول یکی از دوستان اگر بر فرض نظام سیاسی تغییر کند، سریال سازان صدا و سیما باز هم می توانند به راحتی به کار خود ادامه دهند.

سریال پنج کیلومتر تا بهشت علاوه بر سطوری که در پست قبلی به آن اشاره شد این باور را هم غیر مستقیم خواسته یا ناخواسته اشاعه می دهد که بچه مذهبی ریش دار، راستگو و کتابخوان و... سریال ما عمرا که هیچ کاری به سیاست ندارد و حتی یک کلمه هم در مورد آن نمی گوید.

خب جا دارد در این جملات آخر سطور دست مریزاد و خسته نباشید کامل و اتمی به همه کارشناسان  مذهبی متعالی صدا و سیما و متعلقین از بالا تا پایین عرض کرده و آرزوی شادی روحشان در این دنیا را داریم.

 


+ نوشته شده دردوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 7:17توسط علی |

بچه مذهبی با طعم صدا و سیما

هر ساله صدا و سیما همزمان با ماه مبارک رمضان اقدام به پخش سریال هایی با محوریت مذهب می کند که هر کدام نقاط قوت و ضعفی دارد که صدا و سیما با توجه به آن ها هر ساله باید نسبت به سال قبل پیشرفت بیشتری کند و در ارائه مفاهیم مذهبی دقت بیشتر کند. اما متاسفانه بعضی از اشتباهات همچنان تکرار می شوند که خلاصه آن طرحهای بدیع مفاهیم برزخ و مرگ، جسمانیت شیطان و ...

سریال پنج کیلومتر تا بهشت هم که البته جای بحث بسیار دارد و بهتر است تا تمام شدن آن صبر کنیم، اما نکته ای که واقعا باعث تعجب عده ای شده است توصیفی است که این سریال از فردی بسیار مذهبی دارد. این فرد نمازخوان، اهل مطالعه، اهل منطق و ... و شاید بتوان گفت تقریبا چهره کاملی از یک فرد مذهبی به نمایش گذاشته است اما جایی که باعث تعجب است نوع برخورد این فرد با کاراکتر خانم روح است. البته شاید گفته شود در حالت روح که این طور چیزها مهم نیست؛ اما لازم به ذکر است که اتفاقا روح است که تعیین کننده رفتار انسان است. در قسمت هایی می بینیم که نقش اصلی به راحتی کنار خانم نشسته، صحبت کرده، دل و قلوه داده و... . این نوع نگرش شاید ساده انگارانه باشد که حالا مگر چه شده است اما در این قسمت استفاده می کنم از نظرات مهم مادرم به عنوان یه سریالیست متبحر، که در قسمتی گفت: (آیدا را می خواهد چی کار، با همین روح ازدواج کند دیگر)البته از دیگران نیز این را شنیده ام. یعنی به قدری روابط قاطی پاتی شده است که به ذهن چیز دیگری غیر از منظور سریال به ذهن متبادر می کند.

امید است صدا و سیما با برنامه ریزی مناسب و دقت بیشتر و توجه به تجربیات گذشته اهتمام بیتری در سریال هایی با این نوع مضامین کند.


+ نوشته شده درسه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 12:35توسط علی |

اخلاق و شخصیت معلم

مدتی قبل در کلاسی شرکت کردم که در مورد آداب مربی گری و معلمی بود. استاد سوال ساده ای مطرح کرد: به یادماندنی ترین معلم و یا استاد خود را به یاد آورده و خصوصیات بارزش را بگویند.

نتایج جالبی به دست آمد که بدین شرح است:

1-تواضع                        2-چهره آرام         3-خوش برخوردی             4-مهربان و صمیمی           5-ظاهر صمیمی

6- منظم              7-بیان خوب         8-قاطعیت در کارها                        9-با نشاط                                    10-صبور

11-خلاقیت در کارها          12-معلومات خوب             13-رفیق             14-کلاس داری خوب         15-استفاده از تشویق                       16-قضاوت عادلانه                 17-درک والا                   18-همراه بودن                 19-عامل به علم                20-خوش بیان                  21-خوش خط                        22-ارتباط نزدیک              23-خوش تیپ                  24-ارزشیاب عادل             25-اهل استدلال                26-توجه به تفاوت های فردی                 27-تفاوت قائل نشدن                       28-کشف استعدادها                        29-وقت شناسی                30-نشستن کنار دانش آموز

در نگاهی به نتایج به سادگی قابل فهم است که این نتایج در دو بخش 1-اخلاق و ویژگی های شخصی                      2-کلاس داری و علم

که البته سهم اخلاق بسیار بیشتر از علم است. توجه به این نکته به ما یادآور می شود که که معلم تاثیرگذار معلمی است که با تکیه بر اخلاق به ارائه علم بپردازد. امروزه همه روانشناسان به این نکته اشاره می کنند که برخورد و ویژگی های اخلاقی معلم و آموزشگر به میزان زیادی در درک دانش آموز موثر ست.

اما متاسفانه بعد از چندین سال از انقلاب هنوز آموزش پرورش به همان شیوه قرون وسطایی فقط با تکیه بر علم و بدون توجه به اخلاق اقدام به جذب و استخدام می کند. البته گه گاه معلمان خوب و با خلاق نیز استخدام می شوند ولی تعداد آن ها نسبت به سایرین کم است.

امروز نه تنها دانش آموزان و نوجوانان، بلکه فقط لازم است ما بزرگسالان هم کمی با معلمان بنشینیم تا از زندگی سیر شویم و به زمین و زمان ناسزا بگوییم.

امید است آموزش پرورش با کمی زحمت دادن به خود و تحقیق و بررسی بیشتر در جذب معلمان، بنا و شاکله کودکی فرزندانمان را بهتر و مستحکم تر بنا کند.


+ نوشته شده درسه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 12:30توسط علی |

اونجا کجاست؟ شاید مجلس شورای اسلامی

چند روز پیش در خبرها دیدیم و خواندیم که بعضی نمایندگان غیر محترم مجلس در هنگام سخنرانی رئیس جمهور صدای دووووو کردنشان صحن مجلس را پر کرده بود. من که به شخصه واقعا خجالت کشیدم حالا آن نماینده های مجلس چگونه رویشان شده بود این کار را انجام بدهند خدا می داند.

دلمان خوش بود نماینده مجلس داریم. البته این را بگویم که این مسئله را چند بار قبل هم می خواستم مطرح کنم ولی خب قسمت نشد و فکر نکنید طرح آن در این زمان به سبب طرفداری از رئیس جمهور یا هر کس دیگری است.

بر فرض اگر هر کسی هم بود نمایندگان مجلس باید اجازه صحبت کردن به او می دانند مگر نه این است که خود نمایندگان همیشه سنگ در چارچوب قانون بودن را به سینه خود می زدند اما نمی توانند توضیحات محترمانه کسی را تحمل کنند.

اما

از آقای لاریجانی ریاست محترم مجلس هم بعید بود. ایشان گرچه تا کنون مدیریت چشمگیری بر صحن مجلس داشته اند ولی قصور ایشان در تذکر و حفظ نظم واقعا عجیب بود. گرچه ایشان قبلا هم در قضایای بعد از انتخابات سوتی داده اند.

ضمنا همینجا هم می خواهم عذر خواهی ای از نماینده کاشمر جناب آقای خباز داشته باشم.

 ایشان برای برگزاری مناظره ای به دانشگاه ما آمده بودند که به دلیل نرسیدن پرواز حجه الاسلام رهدار، خودشان به تنهایی سخنرانی کردند.

البته حداقل دو و یا هووو نکردم.

نه اینکه ایشان تنها سخنرانی می کرد و از طرف ستاد انتخابات آقای کروبی تشریف آورده بودند ولی نه تنها یک کلام از آقای کروبی تعریف نکردند(شاید یه کلام تعریف کرده باشند) بلکه فقط سخنانشان طنز، توهین، انتقاد از آقای احمدی نژاد بود که خب رویه ای غیر منطقی بود. و من هم در جواب بعضی سخنانش شاید فریادی برای رساندن حرفم می کردم و این خود شاید کمی نظم جلسه را به هم می زد. گرچه شاید کار من منطقی می نمود ولی در آن وضعیت حق سخن گفتن نداشتم.

و

خوشحال هستم که بعد از مدت طولانی توانستم حداقل در وبلاگم از ایشان عذرخواهی کنم.

انشاالله که خدا هم می گذرد.

...

 


+ نوشته شده درشنبه یازدهم تیر 1390ساعت 11:15توسط علی |

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ rishkhand محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم